محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3468

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ظبيان پياده شد و سرش را جدا كرد و گفت : « وى برادر من نابى بن زياد را كشته بود » ، پس سر او را پيش عبد الملك بن مروان آورد كه هزار دينار به دو پاداش داد اما از گرفتن آن دريغ كرد و گفت : « وى را به انگيزهء اطاعت تو نكشتم ، به واسطهء انتقام كشتم ، و براى حمل سر ، چيزى نمىگيرم » پس سر را به نزد عبد الملك واگذاشت انتقامى كه عبيد الله بن زياد مىگفت به سبب آن مصعب را كشته از آنجا بود كه مصعب در يكى از ولايتداريهاى خويش مطرف بن سيدان باهلى ، از مردم بنى جاوه را سالار نگهبانان كرده بود . ابو الحسن مداينى گويد : مطرف ، نابى بن زياد بن ظبيان و يكى از مردم بنى نمير را كه راهزنى كرده بودند بياورد ، نابى را كشت و نميرى را تازيانه زد و رها كرد . وقتى مصعب او را از بصره برداشت و بر اهواز گماشت ، عبيد الله بن زياد بن ظبيان جمعى را فراهم آورد و به آهنگ وى برون شد . وقتى تلاقى شد مقابل هم ايستادند و نهرى در ميانه بود مطرف از نهر عبور كرد و سوى وى آمد و ابن ظبيان شتابان سوى وى رفت و با نيزه بزد و او را كشت . گويد : مصعب ، مكرم بن مطرف را از پى ابن ظبيان فرستاد كه برفت تا به عسكر مكرم رسيد و آنجا به نام وى شهره شد ، اما ابن ظبيان را نيافت . گويد : ابن ظبيان از پس كشته شدن برادرش به عبد الملك پيوسته بود . على بن محمد گويد : ابن ظبيان در بصره بر دختر مطرف گذشت ، به دو گفتند : « اين قاتل پدرت است » گفت : « پدرم در راه خدا رفت » و ابن ظبيان شعرى گفت بدين مضمون : « پدرت نه در راه خدا « بلكه در راه درهمها تلف شد . » گويد : وقتى مصعب كشته شد ، عبد الملك بن مروان مردم عراق را به بيعت خواند كه با وى بيعت كردند ، مصعب بر كنار رودى به نام دجيل به نزديك دير